
چکیده
این پژوهش به بررسی ادعاهای مرتبط با پیوند بین خانات خزر تاریخی،کنیست شیطان معاصر و آیین میتراییسم باستان میپردازد. با استفاده از روش تحلیل گفتمان و تاریخنگاری ایدئولوژیک، استدلال میشود که ادعای تعلق خزریها به کنیست شیطان، یک ساختار توطئهپردازانهٔ نوین است که از سه عنصر بهره میجوید: ۱) ابهام تاریخی حول خزریها و یهودیت آنان، ۲) تفسیرهای خاص از آیین میتراییسم به عنوان پیشدرآمد ایدئولوژیهای شورشی، و ۳) فعالیتهای تهاجمی و نمادین کنیست شیطان که آن را به یک هدف ایدهآل برای نظریهپردازی توطئه تبدیل میکند. این مقاله نشان میدهد که این پیوند ادعایی، فاقد پایههای تاریخی مستند است و بیشتر بازتابی از ترسها و کشمکشهای ایدئولوژیک عصر حاضر میباشد.
مقدمه: معمایی برای عصر جدید
در گفتمانهای حاشیهای و توطئهپردازانه عصر اینترنت، نام «خانات خزر» دیگر تنها به یک پادشاهی کهن محدود نمیشود. آنان اکنون در برخی از این روایتها، به عنوان نیاکان و حامیان مخفی «کنیست شیطان» تصویر میشوند؛ سازمانی که خود، وارث سنتهای شورشی از جمله میتراییسم قلمداد میگردد. این روایت پیچیده، تاریخ، اسطوره و ایدئولوژی را در هم میتند تا توضیحی برای بینظمی جهان معاصر ارائه دهد.
سؤال اصلی: چگونه و چرا این سه مؤلفه به ظاهر نامربوط (خزریهای قرون وسطی، کنیست شیطان مدرن، و میتراییسم باستان) در گفتمانهای توطئهپردازانه معاصر به هم پیوند میخورند؟
فرضیه: این پیوند، یک ساختار معناسازی ایدئولوژیک و فاقد اعتبار تاریخی است که از «ابهام» به عنوان بستر و «ترس از دیگری» به عنوان موتور خود بهره میبرد.
بخش اول: کنیست شیطان؛ شیطان به مثابه یک نماد اعتراضی
برای درک این پیوند ادعایی، ابتدا باید ذات واقعی کنیست شیطان را شناخت.
۱. هسته فلسفی: یک جنبش سیاسی-اجتماعی
کنیست شیطان(تأسیس ۲۰۱۳) به رهبری لوسیِن گریسز و مالکوم جری، اساساً یک سازمان غیرخداپرست و طرفدار جدایی دین از دولت است. آنان از نماد شیطان نه برای پرستش، بلکه به عنوان یک ابزار نمادین قدرتمند استفاده میکنند تا امتیازات دینی (عمدتاً مسیحی محافظهکار) را در فضای عمومی به چالش بکشند. شیطان در اینجا، نماد «شورشی نهایی» است که علیه یک قدرت مستبد و خودکامه قیام میکند.
۲. اهداف و فعالیتها: فعالیتگرایی نمادین
· هفت اصل بنیادین: اصول آنان بر عطوفت، عدالت، حاکمیت بدن و پیروی از علم تأکید دارد.
· کمپینهای معروف: پروژه «مریم سقط» برای حمایت از حق سقط جنین، کمپین «بازیگر شیطانی» برای مقابله با انجمنهای مسیحی در مدارس، و مبارزه برای نصب مجسمه بافومت در اماکن عمومی برای دفاع از برابری همه ادیان.
· منطق کار: آنان از قوانینی که به گروههای مذهبی خاص امتیاز میدهند (مانند اجازه نصب بنای ده فرمان در ملک عمومی) استفاده میکنند و میگویند: «اگر برای آنان مجاز است، برای ما نیز باید مجاز باشد.» این کار، دولت را مجبور میکند یا به برابری همه پایبند باشد، یا امتیازات را لغو کند.
بخش دوم: خزریها؛ از تاریخ به اسطوره توطئه
۱. واقعیت تاریخی: یک پادشاهی مرموز
خانات خزر(حدود سده ۷-۱۱ میلادی) یک امپراتوری ترکتبار در منطقه قفقاز و شمال دریای خزر بود. آنچه آنان را مشهور کرد، گروش طبقه حاکم به یهودیت بود. این کار، عمدتاً یک استراتژی هوشمندانه ژئوپلیتیک برای حفظ بیطرفی و استقلال در میان دو امپراتوری رقیب مسیحی (بیزانس) و اسلامی (خلافت عباسی) محسوب میشد.
۲. تبدیل شدن به یک توتم توطئهپردازانه
ابهامات تاریخی حول خزرها—ماهیت واقعی یهودیتشان،سرنوشت نهایی آنان پس از فروپاشی—آنان را به خاک حاصلخیزی برای توطئهپردازی تبدیل کرده است. در گفتمانهای ضدصهیونیستی افراطی، از خزریها به عنوان «نیاکان جعلی یهودیان اشکنازی» یاد میشود تا مشروعیت تاریخی دولت اسرائیل را زیر سؤال ببرند. اکنون، این روایت گسترش یافته و خزریها به عنوان نیروی پشت «کنیست شیطان» نیز تصویر میشوند.
ادعای اصلی توطئهپردازان: خزریها نابود نشدند؛ بلکه به صورت مخفی به فعالیت خود ادامه دادند و اکنون از طریق سازمانهای مدرنی مانند کنیست شیطان، در پی براندازی نظم مسیحی-یهودی جهان و برپایی یک نظم نوین شیطانی هستند.
بخش سوم: میتراییسم؛ پل ایدئولوژیک خیالی
۱. میتراییسم تاریخی: آیین رازآمیز رومی
میتراییسم یک آیین رازآمیز رومی بود که بر محور ایزد ایرانی،«میترا»، استوار بود. این آیین به دلیل تأکیدش بر:
· پیمان و وفاداری
· مبارزه با نیروهای شر
· سلسله مراتب و درجات initiation
· نمادگرایی غنی (مانند کشتن گاو توسط میترا)
در امپراتوری روم محبوبیت داشت.
۲. ارتباط ساختگی با کنیست شیطان و خزرها
طرفداران تئوری توطئه،یک پل ایدئولوژیک خیالی بین این سه میسازند:
· میتراییسم به عنوان پیشدرآمد «شیطانپرستی»: آنان استدلال میکنند که آیین میترا، با نمادهایش از مبارزه و شورش، یک نوع «شیطانپرستی اولیه» بود. (این ادعا از نظر تاریخی کاملاً نادرست است، زیرا میتراییسم یک آیین مبتنی بر نظم و فضیلت بود).
· خزریها به عنوان حاملان این سنت: ادعا میشود که خزریها، که در تقاطع شرق و غرب قرار داشتند، این «دانش مخفی میترایی-شیطانی» را حفظ کردند و آن را به جنبشهای مدرن انتقال دادند.
· کنیست شیطان به عنوان وارث مدرن: کنیست شیطان با استفاده از نماد بافومت (که ریشه در سنن مختلف دارد) و تأکید بر شورش Against Authority، به عنوان تجلی مدرن این سنت دیرینه شورشی تصویر میشود.
نقش میتراییسم در این روایت: میتراییسم به عنوان یک «حلقه مفقوده» باستانی و محترم عمل میکند تا به ادعاهای توطئهپردازانه عمق و قدمت تاریخی ببخشد.
بخش چهارم: واکاوی انتقادی؛ چرا این پیوند غیرممکن است؟
۱. شکاف زمانی عظیم: خانات خزر در حدود سده ۱۱-۱۳ میلادی منقرض شدند. کنیست شیطان در سال ۲۰۱۳ میلادی تأسیس شد. ادعای تداوم مستقیم بین آنان، با ۸۰۰ سال فاصله، از نظر تاریخی مضحک است.
۲. تضاد ایدئولوژیک بنیادین:
· خزریها (طبقه حاکم): به یهودیت گرویدند، یک دین یکتاپرست با قوانین و اخلاقیات خاص خود.
· کنیست شیطان: یک سازمان غیرخداپرست و سکولاراومانیست است که به طور فعال علیه نفوذ دین در حکومت مبارزه میکند.
این دو جهانبینی در تقابل کامل با یکدیگر قرار دارند.
۳. عدم وجود هرگونه سند یا شواهد: هیچ سند تاریخی، باستانشناختی یا ژنتیکی وجود ندارد که حتی به طور غیرمستقیم به وجود یک شبکه مخفی خزری که در طول قرون وسطی و دوران مدرن فعال بوده و در نهایت کنیست شیطان را تأسیس کرده، اشاره کند.
۴. هدف واقعی کنیست شیطان: کنیست شیطان یک سازمان شفاف است که اهداف و فعالیتهایش را به طور عمومی اعلام میکند. هدف آنان «براندازی نظم جهانی» نیست، بلکه «اجباری کردن دولت به رعایت اصل برابری و جدایی دین از دولت» است.
نتیجهگیری: اسطورهسازی برای ذهنیت پستمدرن
پیوند ادعایی بین خزریها، کنیست شیطان و میتراییسم، یک اسطورهٔ کامل برای عصر پستمدرن است. این اسطوره:
· پیچیدگی جهان را ساده میکند: با ارائه یک دشمن واحد و همهکاره ("خزریهای شیطانپرست").
· ترسهای کهن را بازتولید میکند: ترس از یهودیت (به شکل ضدصهیونیسم)، ترس از فرقههای سری، و ترس از بیدینی.
· از نمادها سوءاستفاده میکند: نمادهای میترایی، یهودی و شیطانی را از context تاریخی خود خارج کرده و در خدمت یک روایت توطئهآمیز قرار میدهد.
این تئوری نه بر پایه تاریخ، که بر پایه نیاز به پیدا کردن یک «مقصر بزرگ» برای توضیح پیچیدگیهای جهان معاصر استوار شده است. در نهایت، این ادعا بیشتر از آنکه درباره خزریهای سده نهم یا کنیست شیطان قرن بیست و یکم باشد، درباره ترسها، شکافهای هویتی و تمایل به توطئهدیدن جهان در میان خود ما سخن میگوید.
نتیجهگیری: ادعاهای رائفیپور حداقل در زمینهی ریشههای میترائیسم نژاد خزری یهود مبتنی بر کنیست شیطانپرستی نادرست است چون شواهد مستدل تاریخی و سیاسی وجود ندارد و گروش خزریها تنها نقطهی فرار و انتخاب از فشارهای اجتماعی و نظامی همسایگان بوده است. شاید رائفیپور اشتباه شناختی و درک نادرستی پیرامون کلیسای شیطانپرستی و انفکاک آن از کنیست شیطانپرستی دارد.
از این نوع اشتباهات الیماشاالله در الهیات وجود دارد. به طور مثال ادعا این است که یاجوجوماجوج از ذراری نوح نجیالله هستند در حالیکه چنین نیست. یاجوج و ماجوج یا Gog و Magog دو فرد مشخص پیشاآدمی با نامهای گیل و دیلم هستند که از مناطق زاگرسنشین به نواحی پیرامونی خزر مهاجرت کردند.