شنبه هفدهم آبان ۱۴۰۴ ساعت 12:34 توسط سید ابوالفضل موسوی | 

چکیده

این پژوهش به بررسی یکی از رازآلودترین و بحث‌برانگیزترین فرضیه‌های تاریخ یهودیت و اوراسیا می‌پردازد:تبدیل شدن خزری‌ها به «سبط سیزدهم» اسرائیل. با استفاده از روش‌شناسی تاریخی-تطبیقی و تحلیل اسناد و شواهد باستان‌شناسی، زبان‌شناسی و ژنتیک جمعیت، این مقاله استدلال می‌کند که پذیرش آیین یهود توسط خانات خزر در سده‌های هشتم و نهم میلادی، نه یک گروش ساده مذهبی، بلکه یک استراتژی ژئوپلیتیک هوشمندانه برای حفظ استقلال در میان دو امپراتوری مسیحی و اسلامی بود. این رویداد، به دنبال فروپاشی خانات در سده‌های پسین و پراکندگی جمعیت آن، به تولد ایده «سبط گمشده» خزری در گفتمان‌های ملی‌گرایانه یهودی و صهیونیستی انجامید. این مقاله به واکاوی این فرآیند پیچیده، از اوج قدرت خزر تا تبدیل شدن به یک اسطوره هویت‌ساز در دوران معاصر می‌پردازد.

مقدمه: معمای خزری‌ها

در کرانه‌های شمالی قفقاز و پیرامون دریای خزر، بین سده‌های هفتم تا یازدهم میلادی، امپراتوری قدرتمندی به نام «خانات خزر» پا گرفت. آنچه این امپراتوری را در تاریخ منحصربه‌فرد می‌کند، نه تنها قدرت نظامی و اقتصادی آن، بلکه انتخاب آیینی عجیب برای حکمرانی بود: یهودیت. در جهانی که بین مسیحیت بیزانس و اسلام خلافت عباسی تقسیم شده بود، اشراف خزر به آیینی گرویدند که نه از سوی شرق و نه از غرب تحت فشار بود. این انتخاب، سرنوشت آنان را برای همیشه با تاریخ پرپیچ‌و‌خم قوم یهود گره زد و بذر ایده «سبط سیزدهم» را کاشت.

سؤال اصلی: چگونه و چرا یک امپراتوری ترک‌تبار استپی به یکی از بحث‌برانگیزترین فصل‌های تاریخ یهودیت تبدیل شد؟ آیا خزری‌ها واقعاً نیاکان بخش عمده‌ای از یهودیان اشکنازی هستند؟

فرضیه: گروش خزری‌ها به یهودیت یک تاکتیک هویتی-سیاسی برای حفظ بی‌طرفی و استقلال بود. پس از فروپاشی آنان، این هویت یهودی در دیاسپورای اشکنازی جذب و با اسطوره «اسبط گمشده» ادغام شد و در نهایت به یک ابزار ایدئولوژیک در گفتمان صهیونیستی تبدیل گردید.

ساختار مقاله: این پژوهش در چهار بخش اصلی ارائه می‌شود:

1. خانات خزر: قدرت استپی در تقاطع تمدن‌ها

2. گروش به یهودیت: ابعاد سیاسی، اقتصادی و هویتی

3. فروپاشی و پراکندگی: سفر به غرب و ادغام در جهان اشکنازی

4. تولد یک اسطوره: از تاریخ تا ایدئولوژی در عصر مدرن

بخش اول: خانات خزر: قدرت استپی در تقاطع تمدن‌ها

۱.۱. خاستگاه و تشکیل خانات

خزری‌ها از اقوام ترک‌تبار بودند که خاستگاه اولیه آنان را به منطقه «ساری سو» و استپ‌های آسیای مرکزی نسبت می‌دهند. آنان در سده ششم میلادی، تحت فشار اتحادیه‌های قبیله‌ای دیگر مانند گوک‌تورک‌ها، به سمت غرب کوچ کردند و در نهایت در منطقه قفقاز شمالی و بین رودهای ولگا و دن مستقر شدند. موقعیت جغرافیایی آنان، درست بر سر «جاده ابریشم» شمالی، کلید موفقیت و ثروت آینده آنان بود.

۱.۲. ساختار سیاسی و اقتصادی

خانات خزر یک ساختار دوگانه داشتند: خاقان که مقامی مقدس و نمادین بود و قدرت اجرایی چندانی نداشت، و بِک (یا ملک) که فرمانده کل قوا و اداره‌کننده واقعی امپراتوری بود. این سیستم از سنت‌های استپی ترک‌تبار نشأت می‌گرفت.

اقتصاد خزر بر سه پایه استوار بود:

· تجارت: کنترل مسیرهای تجاری بین شمال اروپا (ویکینگ‌ها) و جهان اسلام و بیزانس. کالاهایی مانند پوست، عسل، موم و برده از شمال به جنوب و منسوجات، ادویه و نقره از جنوب به شمال جریان داشت.

· باج و خراج: دریافت مالیات از کاروان‌ها و قبایل تحت انقیاد.

· کشاورزی و دامداری: در مناطق حاصلخیزتر.

۱.۳. موقعیت ژئوپلیتیک: سپر بین دو جهان

خزر در اوج خود، یک «قدرت حائل» (Buffer State) حیاتی بود. در جنوب، با خلافت قدرتمند اسلامی هم‌مرز بود و در غرب، با امپراتوری مسیحی بیزانس. این موقعیت هم تهدید بود و هم فرصت. آنان بارها یورش‌های اعراب مسلمان را در قفقاز دفع کردند (مانند نبردهای معروف در سده هشتم) و در عین حال، با بیزانس نیز روابطی پرتنش و گاه متحدانه داشتند. این فشار دوسویه، نیاز به یک هویت مستقل و متمایز را برای طبقه حاکم بیش از پیش آشکار کرد.

بخش دوم: گروش به یهودیت: ابعاد سیاسی، اقتصادی و هویتی

۲.۱. شواهد تاریخی: از نامه‌نگاری تا باستان‌شناسی

اصلی‌ترین منبع تاریخی در مورد گروش خزرها، «نامه‌نگاری خزر» است که در سده دهم میلادی بین حسداي بن شبروت، وزیر یهودی خلافت اموی اندلس، و یوسف بن خاقان، فرمانروای خزر، انجام شد. در نامه یوسف، به طور مفصل به چگونگی گروش خاقان بولان و اشرافش به یهودیت اشاره شده است. بر اساس این روایت، خاقان پس از مناظره‌ای بین نمایندگان ادیان یکتاپرست (یهودیت، مسیحیت و اسلام)، آیین یهود را برمی‌گزیند.

شواهد باستان‌شناسی نیز این امر را تأیید می‌کنند؛از جمله کشف نشان‌های «مِنوراه» (شمع‌دان هفت‌شاخه) بر روی سنگ‌قبرها و اشیای شخصی در محوطه‌های مربوط به خزرها، و نیز بقایای کاخی در «سمندر» که احتمالاً مربوط به بک یهودی خزر بوده است.

۲.۲. انگیزه‌های سیاسی: استراتژی بی‌طرفی

گروش به یهودیت را می‌توان یک حرکت استادانه دیپلماتیک تفسیر کرد:

· رهایی از فشار همسایگان: با پذیرش یهودیت، خزرها نه زیردست خلیفه مسلمان شدند و نه امپراتور مسیحی. آنان خود را به عنوان قدرت سومی معرفی کردند که می‌تواند با هر دو طرف رابطه برقرار کند بدون اینکه تابع آنان باشد.

· ایجاد هویت ممتاز: یهودیت به طبقه حاکم اجازه می‌داد هویتی نخبه‌گرا و متمایز از توده‌ی عمدتاً شمن‌باور، مسیحی و مسلمان جمعیت تحت حکومت خود ایجاد کنند. این امر به تحکیم قدرت داخلی آنان کمک می‌کرد.

· جلب حمایت دیاسپورای یهودی: یهودیان در آن زمان شبکه‌های تجاری و مالی گسترده‌ای در اوراسیا داشتند. این گروش می‌توانست موقعیت خزرها را به عنوان یک شریک تجاری قابل اعتماد برای این شبکه‌ها تقویت کند.

۲.۳. ماهیت گروش: نخبه‌گرا و ناقص

توجه به این نکته حیاتی است که گروش به یهودیت عمدتاً محدود به طبقه حاکم (خاقان، بک و اشراف نظامی) بود. توده‌ی مردم، شامل قبایل ترک و اسلاو تابع، به باورهای پیشین خود (شمن‌باوری، تنگریانیسم) یا مسیحیت و اسلام ادامه دادند. حتی یهودیت پذیرفته شده نیز احتمالاً شکلی از «یهودیت رَبانی» نبود، بلکه آمیزه‌ای از آیین‌های قبیله‌ای، قارائیت (که در آن زمان نفوذ زیادی داشت) و احتمالاً عناصری از مسیحیت و اسلام بود. این امر نشان می‌دهد که انگیزه‌های سیاسی بر باورهای دینی عمیق اولویت داشته است.

بخش سوم: فروپاشی و پراکندگی: سفر به غرب و ادغام در جهان اشکنازی

۳.۱. عوامل فروپاشی خانات

امپراتوری خزر از اواخر سده دهم میلادی رو به افول نهاد. دلایل متعددی در این افول نقش داشتند:

· فشار اتحادیه‌های جدید استپی: ظهور قبایل مهاجم مانند «پچنگ‌ها» (Pechenegs) مسیرهای تجاری و مراتع خزرها را ناامن کرد.

· رشد قدرت روس‌های کیِفی: شاهزادهنشین کیِف که زمانی خراجگزار خزرها بود، تحت حکومت شاهزادگانی مانند اسویاتوسلاو در سال ۹۶۵ میلادی به پایتخت خزرها در «سمندر» و سپس «ایتیل» یورش برد و ضربه‌ی مهلکی به آنان وارد کرد.

· تغییر مسیرهای تجاری: کاهش اهمیت جاده ابریشم شمالی به نفع مسیرهای دیگر.

· بلایای طبیعی: افزایش سطح آب دریای خزر که شهرهای ساحلی را غرق کرد.

۳.۲. مهاجرت به غرب: فرضیه خزر-اشکنازی

پس از فروپاشی نهایی خانات در حدود سده سیزدهم میلادی، جمعیت یهودی-خزر پراکنده شدند. فرضیه معروف و بسیار مورد مناقشه، که توسط محققانی مانند آرتور کستلر در کتاب «قبیله سیزدهم» (۱۹۷۶) مطرح شد، ادعا می‌کند که این جمعیت به سمت غرب، به سوی اروپای شرقی (لهستان، لیتوانی، اوکراین امروزی) مهاجرت کردند و هسته اصلی جمعیت یهودیان اشکنازی را تشکیل دادند.

طرفداران این فرضیه به این شواهد استناد می‌کنند:

· شواهد زبانی: زبان ییدیش (زبان تاریخی اشکنازی‌ها) دارای لایه‌ای از واژگان اسلاوی و نیز عناصر دستوری است که با فرضیه مهاجرت از سرزمین‌های خزر همخوانی دارد.

· شواهد تاریخی: ناگهان در سده‌های پس از فروپاشی خزر، شاهد ظهور جوامع بزرگ یهودی در لهستان و لیتوانی هستیم، بدون آنکه مدارک محکمی از مهاجرت گسترده از آلمان (خاستگاه فرضی اشکنازی‌ها) وجود داشته باشد.

· شواهد فرهنگی: برخی از سنت‌های یهودی در اروپای شرقی مشابهت‌هایی با فرهنگ‌های استپی دارد.

۳.۳. نقد فرضیه: دیدگاه ژنتیک و تاریخ‌نگاری متعارف

فرضیه کستلر با نقدهای شدیدی مواجه شده است:

· شواهد ژنتیکی: مطالعات ژنتیک بر روی یهودیان اشکنازی نشان می‌دهد که آنان تبار خاورمیانه‌ای قابل توجهی دارند و اجداد آنان عمدتاً از جمعیت‌های خاورمیانه و تا حدی اروپای جنوبی بوده‌اند. در حالی که ممکن است درصدی از آمیختگی با جمعیت‌های قفقازی (از جمله بازماندگان خزر) وجود داشته باشد، این میزان به هیچ وجه آنقدر نیست که بتوان خزری‌ها را «نیاکان اصلی» اشکنازی‌ها دانست. اشکنازی‌ها عمدتاً از تبار یهودیان رومی‌شده‌ای هستند که به تدریج به اروپای شرقی مهاجرت کردند.

· ضعف اسناد تاریخی: مدارک مستقیم و غیرقابل انکاری که جریان مهاجرت عظیم خزری‌ها به اروپای شرقی را ثابت کند، بسیار اندک است.

· ساده‌انگاری: این فرضیه تاریخ پیچیده پراکندگی یهودیان در دیاسپورا را بیش از حد ساده می‌کند.

جمع‌بندی این بخش: به نظر می‌رسد که جمعیت یهودی-خزر پس از فروپاشی، بخشی از آن به مجامع یهودی قفقاز، کریمه و بالکان پیوستند و احتمالاً درصد کوچکی از آنان در تشکیل جامعه اشکنازی نقش داشتند، اما این نقش، تعیین‌کننده و اصلی نبوده است.

بخش چهارم: تولد یک اسطوره: از تاریخ تا ایدئولوژی در عصر مدرن

۴.۱. احیای ایده خزر در قرن نوزدهم

ایده خزری‌ها به عنوان «سبط گمشده» در قرن نوزدهم، همزمان با اوج ملی‌گرایی در اروپا، دوباره زنده شد. برخی از روشنفکران یهودی که به دنبال یافتن ریشه‌های تاریخی برای ملت یهود بودند، به داستان خزرها به عنوان proof of concept برای تشکیل یک دولت یهودی مستقل نگاه کردند. آنان استدلال می‌کردند که اگر یکبار امپراتوری ترک‌تبار توانسته است یک دولت یهودی قدرتمند تشکیل دهد، پس تشکیل دوباره آن ممکن است.

۴.۲. کتاب «قبیله سیزدهم» و جنجال آن

کتاب آرتور کستلر نقطه عطفی در popularize کردن این ایده بود. کستلر، که خود یک یهودی سابق بود، هدفش را مقابله با نژادپرستی ضدیهودی از طریق نشان دادن این موضوع قرار داد که یهودیان اشکنازی اصالتاً خاورمیانه‌ای نیستند و بنابراین ادعاهای نژادپرستانه علیه آنان بی‌اساس است. اما نتیجه معکوس داد. کتاب او به سرعت توسط ضدصهیونیست‌ها و یهودی‌ستیزان مورد سوءاستفاده قرار گرفت تا مشروعیت تاریخی و حقوقی ملت یهود و به ویژه دولت اسرائیل را زیر سؤال ببرند. استدلال آنان این بود: «اگر اشکنازی‌ها در واقع خزری‌های آسیایی هستند، پس چه حقّی دارند به فلسطین مهاجرت کنند و ادعای مالکیت آن را داشته باشند؟»

۴.۳. ایده خزر در گفتمان ضدصهیونیستی معاصر

امروزه، فرضیه خزر به یکی از محورهای اصلی گفتمان ضدصهیونیستی، به ویژه در محافل extremist تبدیل شده است. این ایده، اغلب با اغراق بسیار و نادیده گرفتن کامل شواهد ژنتیک و تاریخی، به عنوان «حقیقتی» ارائه می‌شود که پایه‌های ایدئولوژیک صهیونیسم را تخریب می‌کند.

این استفاده ابزاری چند ویژگی دارد:

· انکار ارتباط تاریخی یهودیان با سرزمین اسرائیل: با ارائه یک تبارشناسی جایگزین.

· معصوم‌نمایی فلسطینیان: با نشان دادن صهیونیست‌ها به عنوان «مهاجمان اروپایی» که ربطی به خاورمیانه ندارند.

· بازتولید کلیشه‌های یهودی‌ستیزانه: از جمله ادعای «توطئه» برای جعل تاریخ.

۴.۴. واقعیت چیست؟

واقعیت با یک جمع‌بندی متعادل مشخص می‌شود چرا که باید از افراطی‌گری و تعصب بی‌جا دوری کرد. واقعیت تاریخی احتمالاً در میانه این دو extremism قرار دارد:

1. خانات خزر یک واقعیت تاریخی است و گروش طبقه حاکم آن به یهودیت یک رویداد مستند، هرچند با انگیزه‌های عمیقاً سیاسی، است.

2. بازماندگان یهودی-خزر وجود داشتند و در جوامع یهودی همجوار ادغام شدند.

3. این بازماندگان، نیاکان اصلی یهودیان اشکنازی نبوده‌اند. اشکنازی‌ها ریشه در خاورمیانه و اروپای جنوبی دارند.

4. تبعات ژنتیکی این ادغام محدود است و هویت یهودی همواره بیش از آنکه یک هویت صرفاً ژنتیکی باشد، یک هویت فرهنگی-مذهبی-تاریخی بوده است.

5. استفاده سیاسی از فرضیه خزر در دوران معاصر، بیشتر از آنکه بر پایه حقیقت تاریخی باشد، بر پایه ایدئولوژی و تخاصم سیاسی استوار است.

نتیجه‌گیری: خزری‌ها؛ آیینه تمام‌نمای پیچیدگی هویت

داستان خزری‌ها داستانی است درباره سیاست، هویت و قدرت اسطوره‌ها. آنان در دورانی حساس، با انتخابی هوشمندانه، هویتی برای خود ساختند که برای قرن‌ها بقای آنان را تضمین کرد. پس از فروپاشی، این هویت در کوره تاریخ ذوب شد و با روایت بزرگتر قوم یهود درآمیخت.

در دوران مدرن،این تاریخ بار دیگر از گور بیرون کشیده شد، اما نه برای فهم بهتر گذشته، بلکه به عنوان سلاحی ایدئولوژیک در نبردهای سیاسی حال. خزری‌ها به «سبط سیزدهم» تبدیل شدند نه به دلیل یک تبار ژنتیکی مسلط، بلکه به دلیل وزن نمادین آن در مناقشات هویتی معاصر.

سرنوشت خزری‌ها به ما می‌آموزد که هویت امری سیال،ساخته‌شده و اغلب محل مناقشه است. آنچه با عنوان «حقیقت تاریخی» ارائه می‌شود، گاهی تنها بازتابی از نیازها و کشمکش‌های زمانه ماست. افسانه سبط سیزدهم، بیش از آنکه درباره خزری‌های سده نهم باشد، درباره جهان پرتنش سده بیست و یکم و جنگ روایت‌ها سخن می‌گوید.

پیوست:

گروش به معنی تغییر دین یا آیین فرد به یک دین یا آیین دیگر است. در واقع، وقتی شخصی از دین قبلی خود دست برمی‌دارد و به طور رسمی و آگاهانه به دین جدیدی می‌پیوندد، به این عمل «گروش» یا «تغییر کیش» می‌گویند.

درک دقیق‌تر مفهوم گروش:

1. یک تصمیم آگاهانه: گروش معمولاً یک انتخاب شخصی و عمدی است. فرد پس از مطالعه، تفکر یا تجربه‌ی معنوی، به این نتیجه می‌رسد که دین جدید را بپذیرد.

2. فرآیندی ممکن است تدریجی یا ناگهانی: این تغییر می تواند به آرامی و در طول زمان رخ دهد (مثلاً تحت تأثیر تعالیم مستمر) یا اینکه ناگهانی و در نتیجه یک رویداد یا مکاشفه معنوی باشد (مانند آنچه در مورد "پولس قدیس" در مسیحیت نقل شده است).

3. دارای مراسم رسمی: در بسیاری از ادیان، گروش با انجام یک سری مراسم و مناسک خاص همراه است تا ورود رسمی فرد به جامعه جدید را نشان دهد.

· در یهودیت: غسل تعمید ویژه‌ای به نام «میکوه» (Mikveh) و همچنین در برخی شاخه‌ها، حضور در برابر دادگاه ربانی (beit din) ضروری است.

· در مسیحیت: معمولاً با غسل تعمید (Baptism) همراه است.

· در اسلام: با خواندن «شهادتین» (گواهی دادن به یگانگی خدا و پیامبری محمد) به طور رسمی محقق می‌شود.

4. تغییر هویت: گروش تنها یک تغییر باور نیست، بلکه اغلب منجر به تغییر در هویت اجتماعی، سبک زندگی، انجام مناسک جدید و پیوستن به یک جامعه مذهبی جدید می‌شود.

مثال در متن مقاله شما:

در مقاله درباره خزرها، «گروش به یهودیت» به این معناست که حاکمان و طبقه نخبه خزری، به صورت رسمی و عمدتاً به دلایل سیاسی، دین خود را رها کردند و آیین یهودیت را پذیرفتند. این یک تصمیم استراتژیک بود که هویت امپراتوری آنان را برای قرن‌ها تعریف کرد.

تفاوت با مفاهیم مشابه:

· ارتداد (کفر): برخلاف گروش که پیوستن به یک دین جدید است، ارتداد به معنای ترک دین قبلی بدون پیوستن به دین جدید است. یک مرتد ممکن است به هیچ دینی معتقد نباشد یا به عقاید پیشین بازگردد.

· تبلیغ: گروش نتیجه عمل فردی است که دین را می‌پذیرد، در حالی که تبلیغ، عمل کسانی است که سعی می‌کنند دیگران را به پذیرش دین خود ترغیب کنند.

خلاصه اینکه: گروش یعنی "عوض کردن دین" به صورت رسمی و داوطلبانه.

مشخصات
بینش ژرف، بستری جامع، رسمی و معتبر برای تأملات ژرف و دقیق پیرامون ذهن انسان، میراث فرهنگی و تاریخ انسانی است. این پلتفرم با هدف ارائه‌ی فضایی برای تحلیل، کاوش و درک عمیق مفاهیم و اندیشه‌ها شکل گرفته و تمام تلاش خود را بر حفظ دقت، صحت و قابلیت اطمینان محتوا معطوف کرده است. بینش ژرف جایی است که اندیشه‌ها و مفاهیم گذشته و حال به یکدیگر پیوند می‌خورند، امکان بررسی تطبیقی، تحلیل فرهنگی و مطالعه‌ی تاریخ انسانی فراهم می‌شود و خوانندگان را به درک جامع و انتقادی دعوت می‌کند.
این بلاگ با رویکردی علمی و فلسفی، ارزشمندترین مباحث ذهن، فرهنگ و تاریخ را گردآوری و ارائه می‌کند و هدف آن تقویت فهم، افزایش آگاهی و ارتقای بینش مخاطبان است. محتواهای ارائه شده در این پلتفرم نه تنها به تحلیل و بررسی موضوعات می‌پردازند، بلکه با تأکید بر صحت و اعتبار علمی، بستری برای گفت‌وگو، تأمل و پژوهش فراهم می‌آورند.
در نهایت، بینش ژرف فضایی است که با پیوند میان گذشته و حال، ذهن و فرهنگ، تحلیل و بینش، تلاش می‌کند تا دریچه‌ای به سوی فهم عمیق‌تر انسان، تاریخ و تمدن گشوده و تجربه‌ای معنوی، فکری و فرهنگی برای مخاطبان خود فراهم آورد.
آرشیو وب